۱. جنگ فقط بر سر خاک نیست
ایران سرزمینی با جغرافیایی گسترده، جمعیتی متنوع و حافظهای تاریخی از جنگ، اشغال، بحران و بازسازی است. از شهرهای مرزی غرب و جنوب که جنگ ایران و عراق را تجربه کردند تا تهران و اصفهان و دیگر مراکز بزرگ شهری که در معرض پیامدهای جنگ و اختلال اقتصادی قرار گرفتهاند، تجربه تهدید در سراسر کشور یکسان نیست. فاصله جغرافیایی از میدان حمله نیز الزاماً به معنای مصونیت از آثار جنگ نیست؛ تورم، اختلال در تأمین کالا، ناامنی شغلی و اضطراب درباره آینده میتوانند مرزهای جغرافیایی بحران را درنوردند.
جنگ ایران و عراق، از ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷، نشان داد که جامعه میتواند در برابر خسارتهای سنگین انسانی و اقتصادی دوام بیاورد. اما دوام آوردن به معنای بیهزینه بودن مقاومت نیست. جنگ بر خانوادهها، مهاجرت، اشتغال، نقشهای اجتماعی و نسلهایی که در فضای جنگ رشد کردند، اثر گذاشت. پژوهشهای تاریخی درباره آن دوره، هم ظرفیت بسیج اجتماعی و هم پیامدهای ماندگار جنگ بر زندگی مردم را بررسی کردهاند. امروز نیز جنگ با آمریکا و اسرائیل بر جامعهای اثر میگذارد که پیش از آن با تحریم، تورم، نابرابری و شکافهای سیاسی دستبهگریبان بوده است. گزارش بشردوستانه سازمان ملل در مارس ۲۰۲۶ از تلفات انسانی، آسیب به زیرساختها، جابهجایی جمعیت و فشار روانی بر جوامع آسیبدیده خبر داد. بانک جهانی نیز از اختلال اقتصادی ناشی از جنگ و تحریم و افزایش خطر فشار بر معیشت و امنیت غذایی سخن گفته است.
این واقعیت، پرسشی فراتر از توان نظامی کشور پیش میکشد: جامعهای که سالها زیر فشار بوده، تا کجا میتواند هزینه بحران تازه را تحمل کند، بیآنکه منابع روانی، اقتصادی و اجتماعی خود را از دست بدهد؟
۲. فروپاشی از کجا آغاز میشود؟
فروپاشی همیشه با صدای انفجار، سقوط یک ساختمان یا تعطیلی یک نهاد آغاز نمیشود. گاهی پیش از آنکه نشانهای آشکار در خیابان دیده شود، در زندگی درونی انسانها شکافی شکل میگیرد: فرد دیگر آیندهای قابل تصور نمیبیند؛ احساس میکند تلاشهایش بینتیجه است؛ اعتمادش به دیگران کاهش مییابد و بهتدریج از مشارکت در زندگی جمعی فاصله میگیرد.
این همان نقطهای است که باید جدی گرفته شود.
در روانشناسی، فشار مزمن میتواند منابع مقابلهای انسان را تحلیل ببرد. در جامعهشناسی، گسترش ناامیدی و بیاعتمادی میتواند پیوندهایی را تضعیف کند که همکاری اجتماعی بر آنها استوار است. در اقتصاد سیاسی نیز کاهش درآمد، ناامنی شغلی و احساس بیعدالتی میتوانند فشار روانی را تشدید کنند. البته فروپاشی جامعه حاصل جمع ساده فروپاشی روانی افراد نیست؛ نهادها، روابط اجتماعی و شرایط مادی نیز تعیینکنندهاند. اما جامعه از انسانهایی ساخته شده است که باید بتوانند به زندگی، کار، خانواده و آینده خود معنا بدهند. اگر شمار فزایندهای از مردم احساس کنند چیزی برای از دست دادن ندارند، هیچ صدایی شنیده نمیشود و هیچ چشمانداز معتبری پیش رویشان نیست، ظرفیت جامعه برای همکاری و بازسازی آسیب میبیند.
خطر اصلی آن نیست که مردم خسته شوند؛ خطر آن است که خستگی به ناامیدی، ناامیدی به بیاعتمادی و بیاعتمادی به گسست پایدار تبدیل شود.
۳. تابآوری؛ قدرتی که پایان دارد
تابآوری اجتماعی به معنای تحمل نامحدود رنج نیست. تابآوری یعنی جامعه بتواند در برابر بحران از منابع خود استفاده کند، از آسیبدیدگان حمایت کند و پس از شوک، امکان بازسازی را حفظ کند.
خانوادهای که در زمان حمله از همسایه خود مراقبت میکند، کسبوکاری که با دشواری به فعالیت ادامه میدهد، پزشکی که در شرایط دشوار به درمان بیماران میپردازد و شهروندی که به فردی نیازمند کمک میکند، همگی بخشی از ظرفیت اجتماعی مقابله با بحران را نشان میدهند. اما این ظرفیت رایگان نیست. مردم برای ادامه مقاومت از زمان، درآمد، سلامت، پسانداز، انرژی روانی و گاه از امنیت خود هزینه میکنند. اگر این منابع بازسازی نشوند، آنچه امروز بهصورت استقامت دیده میشود ممکن است فردا به فرسودگی تبدیل شود.
نظریه حفظ منابع در روانشناسی، استرس را با تهدید یا از دست رفتن منابع ارزشمند مرتبط میداند. این چارچوب توضیح میدهد که چگونه خسارت اقتصادی میتواند فشار روانی را افزایش دهد و چگونه فشار روانی نیز ممکن است توان کار، تصمیمگیری و بازیابی منابع را کاهش دهد.
جامعه ایران نیز ممکن است در چنین چرخهای گرفتار شود: خانوادهای که پساندازش را مصرف میکند، توان کمتری برای بحران بعدی خواهد داشت؛ فردی که شغل و امنیت آیندهاش را از دست میدهد، دشوارتر میتواند به بازسازی زندگی امیدوار بماند؛ و شبکهای که پیوسته از منابع محدود خود برای جبران کاستیها استفاده میکند، سرانجام ممکن است توان حمایت از اعضایش را از دست بدهد.
پس نباید از مردم خواست صرفاً مقاومتر باشند. باید پرسید چه چیزی مقاومت آنان را ممکن میکند و چه کسی مسئول بازسازی منابعی است که جنگ و بحران اقتصادی مصرف میکنند.
۴. زخم عمیقتر؛ فاصله جامعه و حکومت
هیچ جامعهای در شرایط جنگی از اختلافات داخلی مصون نیست. اما اختلاف سیاسی لزوماً به معنای فقدان تعلق ملی نیست. شهروندی ممکن است مخالف سیاستهای حکومت باشد و همزمان برای امنیت ایران، حفظ جان هموطنان و آینده کشور نگران باشد.
نادیده گرفتن این تمایز خطرناک است. اگر انتقاد از عملکرد نهادها به بیوفایی تعبیر شود، امکان بیان مشکلات کاهش مییابد. اگر مردم احساس کنند رنجشان شنیده نمیشود، اعتماد آسیب میبیند. و اگر هزینه جنگ و تحریم بهطور نابرابر بر دوش گروههای مختلف قرار گیرد، احساس بیعدالتی میتواند شکافهای موجود را عمیقتر کند. در اقتصادی که دسترسی به منابع، فرصتهای درآمدی و امکان جبران خسارت یکسان نیست، تابآوری نیز نابرابر خواهد بود. خانواده برخوردار از دارایی و پسانداز با خانوادهای که تمام درآمدش صرف نیازهای ضروری میشود، وضعیت یکسانی ندارد. بنابراین، نمیتوان از همبستگی ملی سخن گفت، اما درباره عدالت در توزیع هزینهها سکوت کرد. نمیتوان از مردم انتظار فداکاری داشت، اما به معیشت، سلامت روان و احساس امنیت آنان بیاعتنا بود.
اعتماد عمومی با درخواست و شعار ساخته نمیشود؛ با پاسخگویی، انصاف، شنیدن صدای مردم و امکان اصلاح خطاها ساخته میشود.
۵. یک قدم تا فروپاشی؛ هشدار است، نه پیشگویی
عنوان این گزارش پیشبینی قطعی فروپاشی ایران نیست. شواهد موجود برای چنین پیشبینیای کفایت نمیکنند. این عنوان هشداری درباره مسیری است که اگر فرسایش روانی، ناامنی اقتصادی، بیاعتمادی و اختلال نهادی همزمان تشدید شوند، میتواند جامعه را آسیبپذیرتر کند. نشانههای هشدار را باید جدی گرفت: کاهش امید به آینده، افزایش احساس درماندگی، فرسودگی خانوادهها، ناتوانی در تأمین نیازهای ضروری، گسترش احساس تبعیض، کاهش اعتماد میان گروههای اجتماعی و تضعیف خدمات عمومی.
هیچیک از این نشانهها بهتنهایی به معنای فروپاشی نیست. اما نادیده گرفتن آنها نیز راهبردی برای حفظ ثبات نخواهد بود.
ایران فقط خاک، مرز، زیرساخت و نهادهای رسمی نیست. ایران همچنین شبکهای از روابط انسانی، حافظه مشترک، زبانها و فرهنگهای متنوع، اعتماد اجتماعی و امید به آینده است. اگر این پیوندها بهشدت آسیب ببینند، حتی حفظ ظاهری ساختارها نیز برای بازسازی زندگی جمعی کافی نخواهد بود.
این همان معنای هشداردهنده عنوان گزارش است: ممکن است پیش از آنکه کشور از نظر فیزیکی از هم بپاشد، بخشی از پیوندهای روانی و اجتماعیای که آن را به یک جامعه تبدیل میکنند، آسیب جدی دیده باشند. اما این مسیر اجتنابناپذیر نیست؛ میتوان با سیاستهای درست از تشدید آن جلوگیری کرد.
۶. راه خروج؛ اصلاح پیش از فرسودگی
اگر تابآوری مردم برای حفظ آینده ایران اهمیت دارد، سیاستگذاری باید از ستایش تحمل سختی فراتر برود.
اصلاح اقتصادی: حمایت مؤثر از خانوارهای کمدرآمد، حفاظت از دسترسی به غذا و دارو، کاهش نااطمینانی معیشتی و شفافیت در تخصیص منابع باید در اولویت قرار گیرد. سیاستهای اقتصادی باید هزینه بحران را با توجه به توان واقعی گروههای مختلف توزیع کنند.
اصلاح اجتماعی: حمایت از خانوادهها، کودکان، سالمندان، افراد آسیبدیده و گروههای محروم باید بخشی از برنامه تابآوری ملی باشد. خدمات سلامت روان و حمایت از بازماندگان نباید به حاشیه رانده شوند.
اصلاح رابطه حکومت و جامعه: بازسازی اعتماد نیازمند پاسخگویی، شنیدن انتقادها، پذیرش خطاها و ایجاد امکان مشارکت معنادار شهروندان است. فاصله میان مردم و حکومت با تأکید بر همبستگی از بین نمیرود؛ با تغییر تجربه واقعی مردم از عدالت، امنیت و احترام کاهش مییابد.
حفظ تکثر و پیوندهای ملی: اختلاف سیاسی را نباید به دشمنی اجتماعی تبدیل کرد. امکان گفتوگو، نقد و همکاری میان گروههای متفاوت، بخشی از قدرت جامعه برای عبور از بحران است.
سرمایهگذاری بر آینده: جامعهای که تمام انرژی خود را صرف زنده ماندن در بحران کند، برای بازسازی پس از بحران منابع کمتری خواهد داشت. آموزش، اشتغال، سلامت، فرصتهای جوانان و امکان برنامهریزی برای زندگی باید حتی در شرایط دشوار، در مرکز توجه باقی بمانند.
ایران را فقط با مقاومت نمیتوان حفظ کرد
مردم ایران بارها توانایی خود را برای تحمل بحران و سازگاری با شرایط دشوار نشان دادهاند. اما این تجربه تاریخی نباید به مجوزی برای نادیده گرفتن ظرفیت محدود انسانها تبدیل شود.
تابآوری واقعی به معنای آن نیست که مردم همیشه تحمل کنند؛ به معنای آن است که مجبور نباشند برای همیشه هزینه ضعف سیاستها، نابرابری و فقدان حمایت را با سلامت روان و امنیت زندگی خود بپردازند.
اگر هدف، حفظ ایران است، باید از انسانهایی محافظت کرد که ایران را میسازند. باید اجازه داد مردم از آینده بترسند، درباره وضعیت خود حرف بزنند، از تصمیمها انتقاد کنند و در عین حال احساس کنند که به جامعهای تعلق دارند که صدایشان را میشنود.
فروپاشی اجتماعی سرنوشت محتوم ایران نیست. اما جلوگیری از آن مستلزم آن است که نشانههای فرسودگی پیش از تبدیل شدن به بحرانهای عمیقتر دیده شوند.
ایران زمانی پایدار میماند که مردمش فقط توان مقاومت نداشته باشند، بلکه دلیل، امکان و امیدی برای ادامه زندگی نیز داشته باشند.
یک قدم تا فروپاشی، دعوت به ترس نیست؛ دعوت به دیدن خطر پیش از دیر شدن است. دعوت به اصلاح اقتصادی و اجتماعی، ترمیم اعتماد عمومی و بازسازی پیوند میان مردم و حکومت است.
زیرا حفظ یک کشور، پیش از هر چیز، به حفظ امکان زندگی مشترک در آن وابسته است.